سلیقه آدم ها با هم فرق می کند. من امروز با من دیروز فرق می کند. حتی من شب از من صبح گاهی خیلی فاصله می گیرد.
یادم می آید با خانمان (پرین) را سال های راهنمایی چهار پنج ساعته خواندم، جین ایر را یک روزه ، بابالنگ دراز و کلاس پرنده و هکلبری فین و داستان های صمد را دهها بار. کارهای اوریانا فالاچی، پیمان دانیل استیل، بار دیگر شهری که دوست می دارم نادر ابراهیمی، و افی بریست مال دوران رمانتیک بازی و احساساتی گری بود. مسخ، نرگس و زرین دهان، کیمیاگر، برخی کارهای هدایت، سمفونی مردگان و البته آینه های دردار این ها هم کتاب های دوران تلخی و افت و خیز یاس فلسفیم بودند و بسیار هم محبوب.
اما حالا ... باید اعتراف کنم دیگر ذهن رمان خوان ندارم مگر رمانی که نتوانم زمین بگذارمش -که پیش آمده البته به فراخور حال آن روزها (مثلا سال بلوا را روزهای تنهایی و جدایی می خواندم)ِ. یا چیزی غریب در آن ها مرا کشانده (بابل، وردی که بره ها می خوانند، عارفی در پاریس، سنج و صنوبر، بره گمشده راعی، خنده در تاریکی). داستان کوتاه اما تا دلتان بخواهد می خرم و پرینت می گیرم و آنلاین می خوانم. عاشق همینگوی و چخوف هم هستم. همین طور بورخس و کارور و از ایرانی ها هوشنگ گلشیری. مطمئنم خیلی ها را از قلم انداختم... حرف کتاب که می شود ذوق زده می شوم. همین است دیگر.
اما حالا به دعوت حامد برای شرکت در بازی، تا جایی که یادم بیاید چند کتابی را نام می برم که نیمه کاره گذاشتمشان. شروع که کردم و پیش رفتم دیگر نشد یا نخواستم بخوانمشان، نفهمیدمشان یا اصلا مرا نگرفتند.
1) بامداد خمار (زبانش را همان اول کار دوست نداشتم)
2) عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری
3) خشم و هیاهو
4) قصر (کافکا)
5) سور بز (یوسا)
6) دریا (جان بنویل)
7) آزاده خانم و نویسنده اش (براهنی)
8) درخت انجیر معابد (احمد محمود)
9) ماهی ها شب ها می خوابند (سودابه اشرفی)
10) چهار درد (منیر الدین بیروتی)
پونه ابدالی، کیا بهادری، علی حیدری، ابراهیم نبوی و محمد قائد را به بازی «چه کتابهایی را نیمه کاره خوانده اید؟» دعوت می کنم.