اینم یه چایی سفارشی با شکرپنیر واسه آی مهندس، این نامه رو هم دادن بدم به شما. راستی آی رئیس گفته امروز فوتبال پرسپولیس و سپاهانه هرکی کارش تموم شد می تونه یک ساعت زودتر بره خونه دفترم امضا نکنه. جداَ؟ به همه گفته؟ نامه را از تو سینی بر می دارم. از کارگزینی است. نکند باز ترخیص نیرو داریم؟ خیره انشالله مهندس. دست می کنم تو جیبم و یک دویستی می گذارم تو سینیش. آقا خجالتمون نده... میگم برادر زنمون از شهرسون اومده این شکرپنیرم اون سوغات آورده. می رفتی بیا دم آبدارخونه یه شیشه کوچیک بدم ببری واسه منزل. قربون دستت، ما آقا عطارو نداشتیم چیکار می کردیم. عطا که می رود بسم اللهی می گویم و در پاکت را باز می کنم.... یا صد و بیست وچهار هزار پیغمبر. یعنی زد و مهر ما به دل اینا افتاد بالاخره؟ یعنی مرتب برگ مرخصی پر کنی و امضا نکنند، یکبارکی نامه فدایت شوم بفرستند که همه مرخصی های موافقت نشده را تا آخر همین ماه می خرند و تازه با حقوق همین ماه یکجا پرداخت می کنند؟ شکر پنیر را می گذارم دهانم و به هوای همیشه چای یخ کرده را هورت می کشم. زبانم می سوزد. راستی راستی انگار همین الان ریخته اندش تو استکان. نمی فهمم، امروز آفتاب از کدوم طرف در اومده؟ نکند جنبل و جادو شده و این من من نیستم یا مثل تو فیلم ها دستم از تنم رد شود؟ موی سبیلم را می کشم. نه کلکی در کار نیست.